تبليغاتX
یا علی مدد
معرفت

سروده زیبایی از علی اصغر اصفهانی ؛ معلم چو آمد به ناگه کلاس چوشهری فرو خفته خاموش شد سخن های ناگفته در مغزها به لب نارسیده فراموش شد معلم ز کار مداوم مدام غضبناک و فرسوده و خسته بود جوان بود و در عنفوان در شباب جوانی از او رخت بر بسته بود سکوت کلاس غم آلود را صدای رسای معلم شکست زجا احمدک جست و بند دلش از این بی خبر بانگ ناگه گسست “بیا احمدک درس دیروز را بخوان تا بدانم که سعدی چه گفت” ولی احمدک درس ناخوانده بود به جز آنچه دیروز از وی شنفت عرق چون شتابان سرشک ستم خطوط خجالت به رویش نگاشت لباس پر از وصله و ژنده اش به روی تن لاغرش لرزه داشت زبانش به لکنت بیفتاد و گفت “بنی آدم اعضای یکدیگرند” وجودش به یکباره فریاد کرد “که در آفرینش ز یک گوهرند” در اقلیم ما رنج بر مردمان زبان و دلش گفت بی اختیار “چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار” “تو کز….، تو کز….” وای یادش نبود جهان پیش چشمش سیه پوش شد نگاهی ز سنگینی از روی شرم به پایین بیفکند و خاموش شد در اعماق مغزش به جز درد و رنج نمی کرد پیدا کلامی دگر در آن عمر کوتاه او خاطرش نمی داد جز آن پیامی دگر ز چشم معلم شراری جهید نماینده آتش خشم او درونش پر از نفرت و کینه گشت غضب می درخشید در چشم او “چرا احمد کودن بی شعور” معلم بگفتا به لحنی گران "نخواندی چنین درس آسان بگو مگر چیست فرق تو با دیگران؟" عرق از جبین ، احمدک پاک کرد خدایا چه می گوید آموزگار نمی داند آیا که در این دیار بود فرق مابین دار و ندار؟ چه گوید؟ بگوید حقایق بلند؟ به شرحی که از چشم خود بیم داشت بگوید که فرق است مابین او و آنکس که بی حد زر و سیم داشت؟ به آهستگی احمد بی نوا چنین زیر لب گفت با قلب چاک که آنان به دامان مادر خوشند و من بی وجودش نهم سر به خاک به آنها جز از روی مهر و خوشی نگفته کسی تا کنون یک سخن ندارند کاری به جز خورد و خواب به مال پدر تکیه دارند و من من از روی اجبار و از ترس مرگ کشیدم از آن درس بگذشته دست کنم با پدر پینه دوزی و کار ببین دست پر پینه ام شاهد است سخن های او را معلم برید هنوز او سخن های بسیار داشت دلی از ستم کاری ظالمان نژند و ستمدیده و زار داشت معلم بکوبید پا بر زمین و این پیک قلب پر از کینه است "به من چه که مادر ز کف داده ای به من چه که دستت پر از پینه است رود یک نفر پیش ناظم که او به همراه خود یک فلک آورد نماید پر از پینه پاهای او ز چوبی که بهر کتک آورد" دل احمد آزرده و ریش گشت چو او این سخن از معلم شنفت ز چشمان او کورسویی جهید به یاد آمدش شعر سعدی و گفت "ببین یادم آمد، تحمل کمی تأمل خدا را، تأمل دمی تو کز محنت دیگران بی غمی ..... نشاید که نامت نهند آدمی"".
نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 11:57 | لینک  | 

تا صورت پیوند جهان بود، علی بود

تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود

سلطان سخا و کرم و جود،علی بود

هم آدم و هم شیث هم ایوب و هم ادریس

هم یوسف و هم یونس و هم هود، علی بود

هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس

هم صالح پیغمبر و داوود، علی بود

در ظلمت ظلمات به سرچشمه حیوان

هم مرشد و هم راهبر خضر، علی بود

داود که می ساخت زره با سر انگشت

استاد زره ساز به داود، علی بود

مسجود ملایک که شد آدم ز علی شد

در قبله محمد بد و مقصود، علی بود (آدم چو یکی قبله و معبود، علی بود)

آن عارف سجاد که خاک درش از قدر

بر کنگره عرش بیفزود، علی بود

هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن

هم عابد و هم معبد و معبود،علی بود

وجهی که بیان کرد خداوند در الحمد

آن وجه بیان کرد و بفرمود،علی بود

عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت

آن نطق و فصاحت که در او بود، علی بود

آن لحمک لحمی بشنو تا که بدانی

آن یار که او نفس نبی بود، علی بود

موسی و عصا و ید بیضا و نبوت

در مصر به فرعون که بنمود، علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم

از روی یقین در همه موجود، علی بود

خاتم که در انگشت سلیمان نبی بود

آن نور خدایی که بر او بود، علی بود

آن شاه سرافراز که اندر شب معراج

با احمد مختار یکی بود،علی بود

سر ّدو جهان پرتوی انوار الهی

از عرش به فرش آمد و بنمود، علی بود

آنجا که جوی شرک نماید به حقیقت

آن عارف و آن عابد و معبود، علی بود

جبریل که آمد زبر خالق یکتا

در پیش محمد شد و مقصود، علی بود

آنجا که دویی شرک بود در ره توحید

میدان که یکی بود که مسجود، علی بود

محمود نبودند مر آنها که ندیدند

کاندر ره دین احمد و محمود، علی بود

آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن

کردش صفت عصمت و بستود، علی بود

این کفر نباشد، سخن کفر نه اینست

تا هست علی باشد و تا بود، علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعهء خیبر

برکند به یک حمله و بگشود، علی بود

آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام

تا کار نشد راست نیاسود، علی بود

آن شیر دلاور که برای طمع نفس

بر خوان جهان پنجه نیالود، علی بود

هارون ولایت ز پس موسی عمران

بالله که علی بود علی بود، علی بود

این یک دو سه بیتی که بگفتم به معما

حقا که مراد من و مقصود، علی بود

سر دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان

شمس الحق تبریز که بنمود، علی بود
نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 0:57 | لینک  | 

خداوندا  خداونداتو هم یکبار عاشق شو  

  و بر گیر از لب میگونه یاری بوس اشک آلود

تو هم در انتظاردلبری با ترس لرز و بیم  سر آن کوچه

 یک ساعت  بمان غمناک واشک آلود

که از راز دل و درد درون من خبر گردی

تو همچون من میان ده به رسوایی ثمر گردی

خداوندا تو هم یک نامه با خون خبر بنویس 

  به زیبایی که زلف او کمند ارزو گردد

وفاداری کن و جور و جفایش را تحمل کن

چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد

و بعد او را در آغوش رقیبی مست و بی پروا تما شا کن

 تا بهتر بدانب حالت ما را

خداوندا تو هرگز نامه معشوقه ای خواندی

که بنویسد توی دینم . توی جسمم.تویی جانم

ولی فردا همان فردا که آغاز جدائیهاست

 بگوید کن فراموشم . نمی خواهم .پشیمانم

و تو مانند مرغ نیم بسمل پر زنی بر خاک  

و شعرت . ناله ات . آتش زند بر پیکر افلاک

خداوندا.به تو داده است هرگز در همه عمرت 

کلید قلب خود را لولی شوخ فسونکاری

ولی فردا همان فردا کند تعویض قفلش را

و تو در پشت در درمانده غرق ناله زاری

گهی انگشت حیرت بر دهان آن بی وفاییها

 گهی امواج لعنت بر زبان زآن آشناییها

خداوندا تو یک شب تیشه مردانگی بر دار

و از ریشه بر افکن ای درخت عشق ومستی را

و خواص دید با محو کلام دوستت دارم

 تو خواهی داد  بر باد فنا بنیاد هستی را

پس از این هر دلی را از عشق بتی کردی

 دلشاد به او  درس وفا هم  درکنار عشق خواهی داد

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 15:44 | لینک  | 

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا


شهريار

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 20:40 | لینک  | 

ز ليلايي شنيدم يا علي گفت - به مجنوني رسيدم يا علي گفت

مگر اين وادي دارالجنون است - که هر ديوانه ديدم يا علي گفت

نسيمي غنچه اي را باز ميکرد - به گوش غنچه آندم يا علي گفت

خمير خاک آدم چون سرشته - چو بر ميخاست آدم يا علي گفت

مسيحا هم دم از اعجاز ميزد - زبس بيچاره مريم يا علي گفت

مگر خيبر زجايش کنده ميشد - يقين آنجا علي هم يا علي گفت

علي را ضربتي کاري نميشد - گمانم ابن ملجم يا علي گفت



دلا بايد که هردم يا علي گفت - نه هر دم بل دمادم يا علي گفت

که در روز ازل قالوبلا را - هر آنچه بود عالم يا علي گفت

محمد در شب معراج بشنيد - ندايي آمد آنهم يا علي گفت

پيمبر در عروج از آسمانها - بقصد قرب اعظم يا علي گفت

به هنگام فرو رفتن به طوفان - نبي الله اکرم يا علي گفت

به هنگام فکندن داخل نار - خليل الله اعظم يا علي گفت

عصا در دست موسي اژدها شد - کليم آنجا مسلم يا علي گفت

کجا مرده به آدم زنده ميشد - يقين عيسي بن مريم يا علي گفت

علي در خم به دوش آن پيمبر - قدم بنهاد و آندم يا علي گفت



نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 20:33 | لینک  | 

سلام نظر بدهید

رازهایی برای رسیدن به حقیقت زندگی



راز اول:

‌تمامی آن‌چه به منظور خوشحالی و خوشبختی واقعی بدان نیاز داریم، در درون ماست.

راز دوم:

تصویر ذهنی درست از خود، ما را به حقیقت زندگی هدایت می‌کند. هر انسانی، یک تصویر ذهنی از خود دارد که من کیستم و چه می‌توانم انجام دهم. تصویر ذهنی هر انسانی، پایه‌ی اصلی شخصیت و رفتار‌های اوست. به‌عبارت دیگر، تصویر ذهنی ما از خود، نشانه‌ای از احساس فضیلت و بزرگی ماست و نشان‌می‌دهد که چه کارهایی از ما ساخته است‌ و چه کارهایی از ما ساخته نیست. انسان‌ها حقیقت زندگی را با تصویرهای ذهنی خود‌ می‌سازند. آری تصویر ذهنی زیبا از خود، موفقیت‌ها را می‌سازد و موفقیت‌ها، باعث بهتر شدن تصویر ذهنی انسان از خود می‌گردد. تصویر ذهنی ما از خودمان، نمادی از مجموعه‌ی باورهای ما در فضای زندگی است.

راز سوم:

هدف زندگانی، آن است که تمام توانایی‌های بالقوه‌ی خود را به‌عنوان یک انسان خود‌شکوفا‌ بشناسیم و آن‌ها را شکوفا کنیم و بهترین خویشتن خویش را از خود ظاهر کنیم و به بیش‌ترین رشد و شکوفایی برسیم.

راز چهارم:

تغییر در وجود، نه‌تنها ممکن و میسر است بلکه اجتناب‌ناپذیر است‌ زیرا تا ما تغییر نکنیم، زندگی‌مان تغییر نمی‌‌کند. انسان‌های سعادتمند، ‌مرتباً می‌شوند و می‌روند‌ زیرا تا نشوی، نمی‌شود و تا نروی، نمی‌رسی.

راز پنجم:

تمام مشکلات، موانع و مصائب زندگی، در‌واقع درس‌هایی هستند که به انسان می‌آموزند و انسان را می‌سازند. آن‌ها فرصت‌هایی در لباس مبدل‌اند. حتی گاهی مشکلات، الطاف خفیه‌ی خداوند هستند که باعث رشد و شکوفایی انسان می‌شوند. پس آن‌ها را گرامی بداریم و از آن‌ها بیاموزیم.

راز ششم:

تلقی ما از واقعیت، ساخته و پرداخته‌ی فکر و ذهن ماست. پس واقعیت‌های زندگی ما می‌توانند با اندیشه‌های ما تغییر کنند. بنابراین مراقب اندیشه‌های خود باشیم تا واقعیت زندگی‌مان را زیباتر کنیم.

راز هفتم:

ترس و تردید، سرزندگی و نشاط را از انسان می‌رباید. با باورهای عالی و توکل بر خداوند، هرگونه ترس و تردید را از فضای فکر خود دور کنیم و در وادی یقین و عشق، محکم و استوار به جلو برویم و زندگی پرحاصلی را در محضر خدا و کائنات خلق کنیم.

‌راز هشتم:

مادامی که خودمان را دوست نداشته باشیم و به خودمان عشق نورزیم، نمی‌توانیم به کسی عشق بورزیم و از عشق دیگران نسبت به خود بهره‌ای ببریم. پس گوهر عشق را ابتدا به خود تقدیم کنیم تا بتوانیم مظهر عشق‌ورزی برای دیگران باشیم.

راز نهم:

تمامی ارتباطات ما با کائنات و دیگران، آیینه‌هایی هستند که خود ما را نشان می‌دهند و تمامی مردم، آموزگاران ما به‌حساب می‌آیند. پس با خودباوری و اعتماد‌به‌نفس، زیبا‌ترین رابطه‌ها را برقرار‌کنیم و از کلید طلایی ارتباطات، برای باز کردن هر درِ بسته‌ای در زندگی استفاده کنیم و موفق شویم.

راز دهم:

سعادت واقعی در زندگی، در نحوه‌ی عکس‌العمل ما در مقابل رخدادها و حوادث زندگی است‌ نه در بخت و اقبال. بنابراین خود را مسؤول زندگی خود بدانیم و تقصیر را به عهده‌ی دیگران نیندازیم تا بتوانیم با عکس‌العمل‌های مناسب، حقیقت زیبای زندگی را به واقعیت قابل قبول تبدیل کنیم و به خوشبختی و سعادت برسیم.

راز یازدهم:

حقیقت زندگی، بر مبنای عشق الهی استوار است. انسان‌های موفق و کامیاب، وجود خود را با عشق الهی، جذاب و منور می‌کنند و با تقدیم عشق به انسان‌های دیگر و به کل کائنات، به زندگی سعادتمندانه‌ای می‌رسند.

راز دوازدهم:

از آن‌جایی که انسان‌ها در مسیر زندگی گاهی از اجرای درست قانونمندی‌های زندگی غافل می‌شوند و با اندیشه‌های غلط و القائات منفی دیگران، از مسیر درست زندگی به بی‌راهه می‌روند، بنابراین ارزیابی مستمر کیفیت زندگی و اصلاح لحظه‌به‌لحظه‌ی خود، می‌تواند انسان را در مسیر درست و رسیدن به حقیقت زندگی هدایت کند. زیباترین معیار ارزیابی کیفیت زندگی، این است که در پایان هر روز، از خود سؤال کنیم که آیا من روز پرحاصلی داشتم و از لحظه‌های زندگی خود ‌لذت بردم؟



با اجرای درست رازهای حقیقت زندگی، به این نتیجه می‌رسیم که:

تمامی آن‌چه که برای خوشحالی و خوشبختی واقعی در زندگی به آن احتیاج داریم، هم‌اکنون از‌آنِ ما و در اختیار ماست و ما باید به‌عنوان بندگان شایسته و شکرگزار در هر لحظه، هوشیارانه قانونمندی‌های رسیدن به حقیقت زندگی را اجرا کنیم تا بتوانیم از مواهب الهی استفاده کنیم و از لحظه‌های زندگی در مسیر کمال لذت ببریم






بر شما منتی نیست اگر هم کاری میکنم از روی میل شخصیم این کار رو میکنم نه اجبار . به امید اینکه شاید کوچک ترین کمکی به شما کرده باشم. شاد باشيد بخنديد و از اينترنت لذت ببريد
نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 8:36 | لینک  | 

شاگرد زيرك و استاد!


استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.


نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش چیزی نبود جز ، آلبرت انیشتن !
نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 11:55 | لینک  | 

قصه گفتن براي تكامل مغز نوزاد لازم است

متخصصان روان شناسي ، قصه گفتن را براي تكامل مغز نوزادان و كودكان لازم مي دانند و مي‌گويند: با قصه‌گويي ، علاوه بر شناساندن صداي والدين ، صحبت كردن براي كودك راحت مي‌شود و كلمات را صحيح و كامل ادا مي‌كند



دكتر"نرگس كچوئي " روان شناس، در گفت و گو با ايرنا گفت: والدين براين باورند كه نوزاد هيچ چيز را متوجه نمي‌شود و لازم نيست با او حرف بزنند، اين در حالي كه مغز نوزاد آماده براي پذيرش و يادگيري است و دوست دارد صداي والدين خود را بشنود و با محيط آشنا شود

وي گفت : والدين حتما بايد نام اشيا ، غذا،اسباب‌بازي و يا هرچيز ديگري را كه به نوزاد مي‌دهند براي او بگويند و زماني كه كودك سعي مي‌كند به هر لفظي كلمه را ادا كند صحبت كردن او را قطع نكنند و اجازه دهند آن گونه كه راحت است آن را تلفظ كند



وي بااشاره به اينكه نوزادان به صداي افراد مونث بهترين پاسخ را مي‌دهند ، افزود : مطالعات نشان داده است كه صحبت با زبان كودك ، باعث تاخير در تكامل گفتار نمي‌شود ، اما والدين بايد سعي كنند در صحبت با كودك تركيبي از لغات بزرگسالان را با صداي بچه گانه مورد استفاده قرار دهند



كچوئي گفت : در واقع با اين عمل بسترسازي مناسبي را براي كودك در اداي صحيح كلمات فراهم كرده‌ايم

دكتر "محمود رسالتي" روان شناس نيز با اشاره به اينكه از چهار ماهگي به بعد، پنج حس نوزاد از تعامل و واكنش بيشتري برخوردار مي‌شود، گفت :بينايي كودكان بعد ازچهارماهگي در حال افزايش است به طوري كه توانايي پي‌گيري اجسام متحرك را از خود نشان مي‌دهد



وي افزود : والدين بايد بعد از چند ماه فضاي اتاق كودك را تغيير دهند و او را با ديگر فضاهاي بيرون از خانه و ديگر افراد خانواه آشنا كنند

وي اضافه كرد: كودكان علاقه‌مند به ديدن عكسهايي با رنگهاي شاد و پيچيده مي باشند بنابر اين بايد براي آنها كتابهاي داستاني تهيه شود كه رنگي وبا تصويرهاي بزرگ باشد زيرا اين عمل باعث افزايش آشنايي و عكس العمل كودك مي‌شود



رسالتي با اشاره به اينكه حس شنوايي كودك نسبت به تكلم او حساس‌تر است، گفت:كودك دوست دارد صداهاي مختلف را بشنود و در مقابل آنها بسته به علاقه عكس العمل نشان مي‌دهد به طوري كه حتي آنها را تقليد مي‌كند و منتظر تشويق والدين مي‌ماند

رسالتي گفت: والدين بايد حس چشايي فرزندان خود را تحريك كنند و بشناسند زيرا برخي از كودكان نسبت به يك سري از غذاها و طعم‌ها آلرژي دارند كه اين خود باعث بيماري و بيقراري كودكان مي‌شود



وي افزود : درباره حس لامسه كودكان بايد اجازه داد آنها همه چيز را در خصوص زبري ، نرمي ، گرماو سرما احساس كنند تا بتوانند در مقابل آنها عكس العمل نشان بدهند

وي اضافه كرد : اولين پله براي بيدار و فعال كردن اين حس در نوزادان نوازش و در آغوش گرفتن آنها است زيرا با اين عمل به او اين احساس منتقل مي شود كه او را دوست دارند و جايش امن است



قصه و تأثير آن در تربيت كودكان

در كشور ما به رغم وجود گنجينه هاي علم و معرفت و داستآنها و افسانه هاي زيبا و آموزنده، اوليا و مربيان بيشترين وقت خود را به مسائل آموزشي كودكان اختصاص مي دهند و دانش آموزان نيز در خانه و مدرسه بيشتر اوقات خود را صرف يادگيري هاي غير فعال كرده، از سختي و خشكي دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج مي برند. بدين ترتيب اغلب اوليا و مربيان از هدف اصلي تعليم و تربيت كه پرورش انسان هاي خلاق، مبتكر و كارآمد است، باز مي مانند.

هدف از ذكر اين مطالب آشنايي شما با روش هاي قصه خواني و قصه گويي براي كودكان دبستاني است كه نقش بسزايي در رشد و شكوفايي خلاقيت در كودكان دارد.

ادبيات كودكان چيست؟

ادبيات كودكان شامل قصه، شعر، نمايش، افسانه و داستان است. ادبيات كودكان عبارت است از تلاشي هنرمندانه در قالب كلام، براي هدايت كودك به سوي رشد، با زبان و شيوه اي مناسب و در خور فهم او. به بياني ديگر، ادبيات عبارت است از چگونگي تعبير و بيان احساسات، عواطف و افكار به وسيله ي كلمات در اشكال و صورت هاي گوناگون.

ادبيات، كودك را در همه ي اوقات زندگي پرورش مي دهد و باعث مسرت خاطر، وسعت تخيل و قوت تصور او مي شود و نيز نيروي ابتكار و ابداع به او مي بخشد. داستآنها و اشعاري كه كودكان مي خوانند و مي شنوند اثري عميق در فكر و روحيه ي آنان مي گذارد و ايشان را براي رويارويي با مسائل رشد و معاشرت با ديگران آماده مي سازد و نيز در درك و فهم مشكلات زندگي آنان را ياري مي كند.

ادبيات كودك، به ويژه در زمينه هاي زبان آموزي و آموختن كلمات تازه به كودكان، نقش قاطعي دارد.

هدف هاي برنامه ي ادبيات كودكان در آموزش و پرورش دوره ي ابتدايي عبارت اند از:

1- كمك به پرورش قدرت بيان و عواطف و افكار كودكان.

2- تقويت و پرورش نيروي تخيل در كودكان.

3- تحريك قوه ي ابتكار و ابداع در كودكان.

4- ايجاد عشق و علاقه به ادبيات در كودكان.

در تعريف ادبيات كودكان مي توان گفت: مجموعه ي نوشته ها، سروده ها و گفتارهايي است كه از طرف بزرگسالان جامعه براي استفاده ي خردسالان فراهم مي آيد، يا خردسالان خود خالق آن هستند.

5- رشد اعتماد به نفس كودك و علاقه مند ساختن او به آزادي و عدالت اجتماعي.

6- برآورده كردن نيازهاي عاطفي كودك و آماده ساختن او براي دريافت پيام هاي اخلاقي و انساني و شهروندي خوب بودن.

تأثير قصه در كودكان

داستان و قصه نقش بسيار مهمي در تكوين شخصيت كودك دارد. از طريق قصه ها و داستان هاي خوب، كودك به بسياري از ارزش هاي اخلاقي پي مي برد. پايداري، شجاعت، نوع دوستي، اميدواري، آزادگي، جوانمردي، طرفداري از حق و حقيقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هايي هستند كه هسته ي مركزي بسياري از قصه ها و داستآنها را تشكيل مي دهند.

پرورش حس زيبايي شناسي در كودك، متوجه ساختن كودك به دنيايي كه اطرافش را فرا گرفته، پرورش عادات مفيد در كودك، تشويق حس استقلال طلبي و خلاقيت كودك هدف هاي اصلي طرح قصه هاي خوب براي كودكان است.

انتخاب قصه هاي مناسب

مسئله ي انتخاب كردن قصه، با توجه به انبوه موادي كه در اختيار قصه گوست، به ويژه براي قصه گوهاي تازه كار و مبتدي، مشكلي اساسي است. حتي بهترين و برجسته ترين قصه گوهاي حرفه اي هم قادر به گفتن هر داستاني نيستند. قصه گو، قهرمانان خود را از قصه هايي مي سازد كه با شخصيت خاص و سبك او متناسب باشند. قصه گوي تازه كار، ابتدا بايد سعي كند كه ويژگي هاي شخصيت و سبك گويش خود را ارزيابي كند. سپس از خودش بپرسد: چه نوع داستان هايي را مي توانم مؤثر و خوب بيان كنم؟ چگونه مي توانم شخصيت خود را با قصه هماهنگ كنم تا هر دو بتوانيم با شنونده ارتباط برقرار كنيم؟

پس از آن كه قصه گو كار انتخاب كردن را تمام كرد، وارد مرحله ي آماده كردن داستان براي گفتن مي شود كه از مهم ترين گام هايي است كه در جهت به كار گرفتن فن قصه گويي برداشته مي شود. قصه گو بايد به خاطر داشته باشد كه كار او از بر كردن يا از رو خواندن نيست، بلكه كار او قصه گفتن است كه مانند تجربه اي يگانه باقي مي ماند.

از بر كردن قصه اغلب نخستين مانعي است كه راه سير طبيعي و خودانگيخته ي يك قصه گويي موفق را سد مي كند. قاعده ي درست اين است كه هرگز نبايد داستاني را براي «گفتن» به خاطر سپرد، بلكه با توجه به ساختمان قصه، به خاطر سپردن طرح آن كافي است.

انتخاب و آماده كردن داستان، نخستين گام ها در راه پيشبرد هنر قصه گويي است و هنر قصه گويي بر آنها استوار مي شود. قصه گوهاي مبتدي و تازه كار به زودي متوجه مي شوند زماني را كه براي رسيدن به اين مرحله از رشد سپري كرده اند، سرمايه گذاري مفيدي بوده است.

آماده كردن ذهن و بيان ، در ارائه ي موفقيت آميز يك قصه مهم ترين مُتغيّر به شمار مي آيد. بدون اين انتخاب و آماده كردن بسيار دقيق، قصه گو نبايد انتظار به دست آوردن يك تجربه ي موفق را داشته باشد.
نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 11:45 | لینک  | 

غذاهائی که مو را سیاه می کنند
آیا می دانید سرعت سفید شدن مو در سیگاری ها،چهار برابر افراد غیر سیگاری است؟
تجربیات نشان می دهد کمبود فلزاتی همچون منگنز ، روی ، تیتانیوم ، آهن و مس از عوامل اصلی در سفید شدن وشکنندگی موهابه حساب می آیند.طبق نظر متخصصان تغذیه ، افراد که دچار سفیدی مو هستند باید میوه هائی همچون سیب،گلابی،هلو و همۀ میوه هائی که سرشار از فلزات گوناگون خصوصا فلز منگنز هستند و نیز مصرف سبزیجاتی همچون سیر ، پیاز ، موسیر و تره که دارای منگنز هستند را در برنامۀ غذائی خود بگنجانند.
مصرف مواد غذائی حاوی مس و منگنز در جلوگیری از سفیدی مو بسیار مؤثر است.یافته های موجود نشان می دهد در میان داروهای گیاهی ، جوشاندۀ سبوس گندم ، مصرف سنبل الطیب،خوردن روزانه ۱ قاشق مربا خوری از مخلوط پودر سبوس برنج و شکر یا نبات سائیده شده و قرار دادن نان جو در دستور رژیم غذائی نیز در حفظ رنگ مو و کاهش موهای سفید مؤثر است.
مس نیز از جمله عناصری است که می تواند بر پوست و مو تاثیر بگذارد و حتی از سفید شدن مو هم جلوگیری می کند.خوراکی هائی همچون نخودفرنگی ،قارچ ، آجیل ، لوبیا ،عدس ، گوجه فرنگی ، موز ، آلو ، سویا و سیب زمینی از جمله غذاهائی هستند که مقدار قابل توجهی مس را در خود جای داده اند.
فقط پیری مو را سفید نمی کندکمبود ویتامین B12،بیماری تیروئید،سیگار کشیدن(سرعت سفید شدن مو در سیگاری ها،چهار برابر افراد غیر سیگاری است)،کم خونی،رژیم های سخت و طولانی مدت،عوامل ارثی،بیماری ها و افزایش گلبولهای سفید خون نیز باعث سفیدی زود هنگام و بیش از حد موها می شود.
نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 11:42 | لینک  | 


ضرب المثل و سخنان بزرگان جهان در مورد ازدواج




از میان ضرب المثل های ملل مختلف و همچنین سخنان شخصیت های بزرگ جهان پیرامون ازدواج مواردی جالبی را برای شما دوستان انتخاب كرده ایم. بسیاری از این عبارت ها جنبه شوخی و مزاح دارد اما تعداد دیگری از آنها شاید وصف حال من و شما باشد! همین طور قسمت دیگری از این گفته ها می تواند برای عده ای حكم كلید راهنما را داشته باشد ...

ازدواج مثل یك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. (ضرب المثل اسپانیایی)

اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شكمش را در دست بگیر. (ضرب المثل اسپانیایی)

ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)

زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. (ضرب المثل آلمانی)

دو نوع زن وجود دارد؛ با یكی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. (ضرب المثل ایتالیایی)

با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن. (ضرب المثل آلمانی)

دوام ازدواج یك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. (ضرب المثل اسكاتلندی)

زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می كند. (ضرب المثل آلمانی)

هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. (ضرب المثل اسكاتلندی)

هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت كن تا با چشم هایت. (ضرب المثل آلمانی)

مردی كه به خاطر "پول" زن می گیرد، به نوكری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)

لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چینی)

زنی سعادتمند است كه مطیع "شوهر" باشد. (ضرب المثل یونانی)

زن عاقل با داماد "بی پول" خوب می سازد. (ضرب المثل انگلیسی)

زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگلیسی)

داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت. (ضرب المثل لهستانی)

دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. (ضرب المثل ایتالیایی)

داماد كه نشدی از یك شب شادمانی و عمری بد اخلاقی محروم گشته ای. (ضرب المثل فرانسوی)

در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق كن. (ضرب المثل آذربایجانی)

برای یافتن زن می ارزد كه یك كفش بیشتر پاره كنی. (ضرب المثل چینی)

تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب كن. (ضرب المثل چینی)

اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل تركی)

ازدواج كنید، به هر وسیله ای كه می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یك همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. (سقراط)

ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنیا اعتبار دارد. (مارك تواین)

ازدواج مجموعه ای از مزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی. (ولتر)

تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. (شارل بودلر)

هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند. (جانسون)

زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نیست، تحمل كند. (كینهابارد)

اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پیدا می كنند. (شاو)

وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه كنی، مهمان هایت را یك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت! (روزنامه نگار ایرلندی)

ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ "شجاعت" می خواهد. (كریستین)

تا یك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی های یكدیگر را نمی بینند. (اسمایلز)

پیش از ازدواج چشم هایتان را باز كنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. (فرانكلین)

ازدواج پیوندی است كه از درختی به درخت دیگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو "زنده" می شوند و اگر "بد" شد هر دو می میرند. (كریستوفر مورن)

من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم. (آگاتا كریستی)

هر چه متأهلان بیشتر شوند، جنایت ها كمتر خواهد شد. (ولتر)

انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنیم. (خانم پرل باك)

با زنی ازدواج كنید كه اگر "مرد" بود ، بهترین دوست شما می شد. (بردون)

با همسر خود مثل یك كتاب رفتار كنید و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانید. (سونی اسمارت)

برای یك زندگی سعادتمندانه، مرد باید "كر" باشد و زن "لال". (سروانتس)

ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! (تن)

شوهر "مغز" خانه است و زن "قلب" آن. (سیریوس)

عشق، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)

قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم. (لرد لوچستر)

مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. (بن بیكر)

با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آینده اش. (سینكالویس)

خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید. (پاستور)

قبل از رفتن به جنگ یكی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن. (یك دانشمند لهستانی)

ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

ازدواج مثل اجرای یك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط یك اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممكن خواهد بود. (بورنز)

ازدواجی كه به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. (رولاند)

ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشیمانی است. (سقراط)

ازدواج پدیده ای است برای تكامل مرد. (سانسكریت)

ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. (ناپلئون)

مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. (كارول بیكر)

خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاك)

تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)





آموزشها و دانستنی های ضروری برای همه افراد
( قبل و بعد از ازدواج )

دانستی هایی کاملا مفید برای همه
که خیلی از آنها در ایران آموزش داده نمیشود... !!!
و بدلیل نا آگاهی دچار مشکلاتی در زندگی مشترک زوجین میگردد...

و همچنین دانستنی هایی که حتما قبل از ازدواج باید از آنها آگاه باشید



نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 8:27 | لینک  | 

 


1 دسامبر هر سال، روز جهانی مبارزه با ایدز

هشداري براي جدي گرفتن ويروس HIV

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


روز جهانی ایدز، از سال ۱۹۸۸به منظور افزایش بودجه‌ها و همچنین افزایش آگاهی، آموزش و مبارزه با تبعیض‌ها به اول دسامبر (برابر با 11 آذر) هر سال اطلاق می‌گردد و هر ساله برای این روز، شعار خاصی نیز در نظر گرفته می‌شود، هدف عمده از این کار این است که به عموم مردم یادآوری شود که HIV هنوز از بین نرفته و هنوز کارهای زیادی است که باید انجام شود.

در روز جهانی ایدز مردم لباسهایی مزین به روبان قرمز را بر تن می‌کنند تا توجه و مراقبت در برابر HIV و ایدز را متذکر شده و به دیگران یادآور شوند که به تعهد و پایبندی و حمایت آنها مورد نیاز است.

ایدز سرنام عبارت AIDS یا (Acquired immune deficiency syndrome) به معنی نشانگان نقص ایمنی اکتسابی است. ایدز یک بیماری پیشرونده علاج نشدنی و قابل پیشگیری است، این بیماری حاصل تکثیر ویروسی به نام HIV در بدن میزبان است که باعث تخریب جدی دستگاه ایمنی بدن (معروف به نقص ایمنی یا کمبود ایمنی) انسان می‌گردد که خود زمینه‌ساز بروز عفونت‌های موسوم به فرصت طلب است که یک بدن سالم عموماً قادر به مبارزه با آنهاست و در نهایت پیشرفت همین عفونت‌ها منجر به مرگ بیمار می‌گردد به طوری که بیماری سل عامل اصلی مرگ و میر در میان مبتلایان به ایدز در سراسر جهان است.

در سال ۱۹۸۱ هشت مورد وخیم از ابتلا به بیماری کاپوسی سارکوما یکی از انواع خوش‌خیم‌تر سرطان که معمولاً در میان افراد سالمند شایع است، در میان مردان همجنسگرای نیویورک گزارش شد. تقریباً هم‌زمان با این موارد، شمار مبتلایان به یک عفونت ریوی نادر در کالیفرنیا و نیویورک بالا رفت. با این که در آن زمان عامل شیوع ناگهانی این دو بیماری مشخص نشده بود، اما معمولاً از این دو واقعه پزشکی به عنوان آغاز ایدز یاد می‌کنند. در طی یک سال این بیماری بدون نام، گسترش زیادی داشت تا سرانجام در ۱۹۸۲ آن را ایدز نامیدند.

ایدز معضلی پزشکی، بهداشتی است که ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن بسیار گسترده‌ است. در سال ۱۹۹۶‌ سازمان ملل متحد ایدز را نه تنها به عنوان یک مشکل سلامتی مورد توجه قرار داد بلکه آن را یک مسئله بر سر راه پیشرفت بشری برشمرد. همچنین در سند استراتژی امنیت ملی ایالات متحده آمریکا (۲۰۰۲) این کشور خود را متعهد به هدایت جهان برای کاهش تلفات هولناک HIV يا ایدز دانسته است. بیش از ۹۰ درصد موارد آلودگی مربوط به کشورهای جهان سوم و در حال توسعه‌ است. ایدز در حال حاضر چهارمین علت مرگ و میر بشر است که پیش بینی می‌شود تا سال ۲۰۱۰ مقام اول را از آن خود نماید.

شناخت ويروس HIV :
یک ویروس به نام HIV عامل بروز بیماری ایدز است. هر فرد دچار HIV الزاما مبتلا به ایدز نیست بلکه اگر برخی تظاهرات بالینی را بروز دهد مشخص می‌شود به ایدز مبتلا شده ‌است. تنها نیمی از افراد آلوده به HIV در طی ۱۰ سال به مرحله ایدز مبتلا می‌شوند. این زمان در افراد مختلف متفاوت است و به وضعیت سلامتی و عادات فردی افراد بستگی دارد، امروزه برخی داروها نیز به کنترل این روند کمک می‌کنند.

نزدیک به نیمی از کسانیکه تازه به HIV آلوده می‌شوند در دو تا چهار هفته به نشانه‌هایی همانند آنفولانزا دچار می‌شوند. این نشانه‌ها دربرگیرنده تب، خستگی، ناراحتی پوستی، درد مفصل، سردرد و تورم در غدد لنفاوی است. البته چون این نشانه‌ها در بیماریهای بسیاری دیده می‌شوند اگر بیمار به پزشک درباره رفتارهای پرخطر پیشین خود چیزی نگوید، می‌شود از تشخیص HIV غفلت شود. راش پوستی به صورت ماکولوپاپولر بوده کوتاه مدت استو بیشتر صورت و قفسه سینه را گرفتار می کند. مننژیت اسپتیک خود محدود شونده نیز در 10 تا 20 درصد بیماران رخ می دهد. در این مرحله خطر انتقال بالا است.

نشانه‌های ایدز اصولاً نشانه‌هایی هستند که اشخاصی که سیستم ایمنی سالم دارند، دارای آن‌ها نمی‌باشند. بیشتر نشانه‌های ایدز زمان بروز عفونت‌های عارض‌شونده از باکتری، ویروس، قارچ و انگل‌هایی به وجود می‌آیند، و معمولاً به آسانی مهار می‌شوند، پدیدار می‌شوند. آسیب‌های فرصت‌طلبانهٔ HIV در کسانی معمول هستند که ایدز دارند.

تعریف سازمان جهانی بهداشت برای ایدز :
علایم ماژوز: کاهش وزن بیشتر از ده درصد وزن بدن، اسهال مزمن برای بیشتر از یک ماه، تب طولانی تر از یک ماه (مداوم یا متناوب)

علایم مینور: سرفه مداوم بیش از یک ماه، درماتیت خارش دار ژنرالیزه سابقه هرپس زوستر کاندیدیاز دهانی حلقی عفونت تب خالی منتشر یا مزمن پیشرونده لنفادنوپاتی ژنرالیزه وجود دو علامتاز علائم ماژور و یک علامت مینور نشانگر بیماری ایدز می باشد . وجود سارکوم کاپوزی یا مننژیت کریپتوکوکی برای تشخیص ایدز کفایت می کند .

در برخی از افراد دچار HIV سال‌ها بطول می‌کشد تا مرحله ایدز ظاهر شود (بسته به راه سرایت، شمار ویروس وارد شده، چگونگی دستگاه ایمنی و تغذیه فرد و ....) و در این مدت آنها احساس سلامت کرده و هیچ نشانه‌ها آشکاری از حضور این ویروس ندارند. نزدیک ۹۰ درصد مبتلایان به HIV حتی خودشان نمی‌دانند که به این ویروس دچار هستند. بنابراین نظرهایی از قبیل جداکردن کسانیکه با HIV يا ایدز زندگی می‌کنند از جامعه و قرنطینه ایشان نشدنی، غیرمنطقی و غیر انسانی است.

مرحله بروز ایدز :
هنگامی HIV مبدل به ایدز می‌گردد که شمار گویچه‌های سفید CD4+T آنقدر کم شود که در انجام وظیفه معمولی آنها تداخل ایجاد شود. CD4+T یاخته‌های سفید خون می‌باشند که واکنش‌های ایمنی بدن را موزون و مهار می‌کنند. این دشواری در درازای مدت فراوانی هنگامی که شخص + HIV می‌باشد، اتفاق می‌افتد. البته افراد در درازای این مدت بسیار خوب و تندرست به نظر می‌رسند و احساس خوبی نیز دارند. ولی در این مدت شمار ویروس چند برابر می‌شود که در نزدیک ۵ تا ۱۵ سال به درازای می‌کشد. بر پایه این تعریف ایدز هنگامی است که شمار سلول‌های CD4+T به کمتر از ۲۰۰ شماره در هر میکرولیتر خون می‌رسد و یا هنگامی که بدن فرد دچار عفونت‌های فرصت درخواست بشود (که گاهی با بودن ۲۰۰ تا ۸۰۰ یاخته CD4+ رخ می‌دهد).

انتقال و پیشگیری :
هرچند HIV در تمام ترشحات بدن فرد مبتلا (بجز عرق) وجود دارد ولی برای انتقال و سرایت تنها سه راه اثبات شده‌است:

1- آمیزش جنسی: شایعترین راه سرایت ویروس تماس جنسی است. ویروس ممکن است از فرد مبتلا به شریک جنسی‌اش منتقل بشود (مرد به مرد، مرد به زن و زن به مرد). سرایت از زن به زن هم امکان دارد، سرایت از راه تماس جنسی ۸۰ درصد کل موارد را شامل می‌شود که بیشتر از ۷۰ درصد آن از راه تماس با جنس مخالف و ۱۰درصد آن از طریق تماس با همجنس است.

2- تبادل خون یا فرآورده‌های آن: ویروس می‌تواند از راه مصرف خون و یا فاکتورهای انعقادی آلوده هم منتقل شود. ویروس می‌تواند از راه یک ورید (مثلاً درحین تزریق وریدی) ،مقعد، واژن، آلت، دهان و سایر غشاهای مخاطی (نظیر چشم و مخاط داخل بینی) و یا بریدگی‌ها و زخم‌ها وارد بدن میزبان شود. بیماران هموفیلی و معتادان تزریقی که از سرنگ و سوزن بطور مشترک استفاده می‌کنند از گروه‌های پر خطر در ابتلا به ایدز به حساب می‌آیند.

3- هر وسيله تيز و برنده كه احتمال آغشته شدن به خون آلوده را داشته باشد، در صورت ضد عفونی نشدن و ايجاد زخم، می‌تواند فرد سالم را آلوده کند. پس ابزار پزشکی، دندان پزشکی، لوازم خال كوبی، سوراخ كردن گوش، حجامت، قمه زنی، تيغ سلمانی و مسواک ممكن است باعث انتقال آلودگی شود. اما بیماری ایدز در صورت تماس با خون و یا در صورت حاملگی مادرحامله و یا در صورت تماس با سرنگ آلوده و...چقدر قابلیت انتقال دارد؟

درصد احتمال انتقال از راه خون و فراورده های آن در یک نوبت نود درصد است. درصد احتمال انتقال از مادر به جنین و نوزاد در یک نوبت بیست تا جهل درصد می باشد. با سرنگ آلوده این درصد نیم تا یک درصد است و درورود اتفاقی سوزن الوده نیز نیم تا یک درصد می باشد.

4- از مادر مبتلا به جنین: ویروس می‌تواند از طریق مادر آلوده به جنین در داخل رحم و یا حین زایمان و یا در طی دوران شیردهی (که می‌توان به وسیله جایگزینی شیر مادر از آن جلوگیری کرد) به جنین یا نوزاد منتقل شود. این شیوه در مورد ابتلای کودکان بسیار شایع است به طوری که ۹۰ درصد تمامی کودکان مبتلا به HIV در سال ۲۰۰۳ از طریق انتقال مادر به کودک دچار شدند، هرچند داروها در کاهش احتمال این انتقال موثرند.

تعاریف آسیب های بعد از تماس :
آسیب های پرخطر: آسیب با سوزن کلفت و توخالی، آسیب عمیق، آسیب با وسایل دارای خون واضح، آسیب با سوزنی که ازداخل رگ بیمار خارج شده باشد، فرد منشا در مراحل اولیه عفونت ایدز و یا در مراحل پیشرفته ایدز باشد

آسیب های کم خطر یا با ریسک متوسط: آسیب با سوزن های توپر و نازک مانند سوزن بخیه، تماس های زیرپوستی و سطحی، تماس با مایعات بدن درصورتی که خون قابل رویت نداشته باشد، تماس با پوست سالم در سطح وسیع و یا در مدت زمان بیش از چند دقیقه.

آسيبهای بی خطر یا بدون ریسک : تماس با مایعات غیر خونی و بالقوه غیر عفونی مانند ادرار و اشک، تماس پوست سالم در سطح کوچک یا کوتاه مدت با خون یا مایعات دیگر بدن.

تست های پیگیری معمولا 6 هفته، سه ماه و 6 ماه بعد از تماس توصیه شده است. درحال حاضر مدت چهار هفته برای درمان پیشگیری کافی دانسته شده است. در صورت رد عفونت های ایدز درفرد منشا، درمان پیشگیری را در هر زمانی می توان قطع نمود.

راه‌هایی که ایدز نمی‌تواند منتقل شود :
از طریق هوا، سرفه و عطسه.
از طریق بوسیدن، تماس پوستی یا دست دادن.
از طریق استفاده مشترک از لوازم آشپزی مانند بشقاب، قاشق و چاقو.
از طریق تماس با صندلی توالت.
از طریق حشرات، نیش یا گاز حیوانات.
از طریق شنا در استخرهای عمومی.
از طریق خوردن غذایی که توسط فرد مبتلا به HIV تهیه شده باشد.

تنها چيزي كه بايد مورد توجه قرار دهيد اين است كه هيچ چيزي باعث انتقال ويروس ايدز نمي شود مگر اينكه آغشته به خون آلوده به ويروس ايدز باشد.

پیشگیری :
از آنجا که تاکنون واکسن و یا علاج قطعی برای این بیماری کشف نشده‌ است و در آینده نزدیک نیز امکان پذیر به نظر نمی‌رسد مهم‌ترین راه مبارزه با این بیماری پیشگیری و آموزش است. گزارش سال ۲۰۰۷ بانک جهانی در مورد ایدز در جنوب آسیا، شیوع بیماری ایدز را "شدید" اما "قابل پیشگیری" می‌داند. برای پیشگیری از انتقال HIV، بهترین راه خودداری از برقراری رابطه جنسی با فرد مبتلا و یا استفاده از کاندوم‌های جنس لاتکس (نوعی پلاستیک) است.

ذرات با ابعاد HIV نمی‌توانند از کاندوم لاتکس عبور کنند و اگر به درستی و به طور منظم استفاده شوند شیوه کاملاً موثری در کاهش خطر انتقال بیماری محسوب می‌شوند. هرچند تنها شیوه صد در صد موثر خودداری کامل از آمیزش جنسی با افراد مشکوک به داشتن رفتارهای پرخطر است. معتادان تزریقی نيز می‌توانند با خودداری از مصرف سرنگ‌های مشترک خطر ابتلا به HIV را کاهش دهند.

تشخیص ایدز :
هنگام رو در رویی با عفونت، دستگاه ایمنی بدن پادتن‌هایی فرآوری می‌کند که در خون گردش و به عوامل بیماری‌زا حمله می‌کنند. پادتن‌ها بر بسیاری از عوامل بیماری‌زا غلبه می‌کنند ولی درباره HIV با این که پادتن‌ها فرآوری می‌شوند ولی نمی‌توانند از تکثیر ویروس جلوگیری کنند و تنها وجود آنها در خون برای تشخیص ابتلاء بکار می‌رود.

در جریان عمومی ترین آزمایش‌ها برای تشخیص HIV، یک نوع خاص از پادتن‌ها یا همان پروتئین‌های ضدبیماری ردیابی می‌شود.
در چند هفته‌ای که ردیابی آلودگی بی ثمر و جواب آزمایش منفی است، فرد آلوده می‌تواند ویروس را به سایرین منتقل کند.

نکاتی در مورد آزمایشات ایدز: هنگامی که تست الایزا برای ایدز مثبت شد باید الایزا با کیت دیگری دوباره تکرار شود. که اگر باز هم مثبت شد تست تایید ی با وسترن بلات می گیریم. اگر تست وسترن بلات منفی بود شاید فرد در دوران پنجره به سرمی برد یا آلوده نیست.

مواردی هست که تست الایزا مثبت است ولی فرد ایدز ندارد مثلا خطای آزمایشگاه، همودیالیز، دریافت خون و فراورده های آن، تست RPR مثبت، مشکلات همراه از قبیل اختلالات اتوایمیون، مالتیپل میلوما، هموفیلی، هپاتیت الکلی، اعتیاد تزریقی، موارد افزایش IgG مثل کسی که واکسن انفلوانزا زده است.

موارد منفی کاذب الایزا مثل عفونت تازه و اولیه، بیماران با سیستم ایمنی ساپرس شده، و خطای آزمایشگاه می باشد.

بیماری‌های مرتبط با ایدز :
سیستم دفاعی بدن که از حمله ویروس صدمه دیده‌ است، قوای خود را برای مبارزه با بیماری‌ها از دست می‌دهد و هر نوع عفونتی می‌تواند جان بیمار را تهدید کند. کسانی که به HIV دچار هستند در مقابل بیماری‌هایی مانند سل، مالاریا، ذات الریه، برفک، زونا، زخم‌های بدخیم، سرطان، عفونت‌های مغزی، عفونت شکم و خطر نابینایی آسیب پذیرتر می‌شوند. بیماران مبتلا به ایدز همچنین در مقابل آنچه به نام عفونت‌های فرصت طلب معروف است آسیب پذیر هستند. این نوع از عفونت‌ها از باکتری‌های شایع، قارچ‌ها و انگل‌هایی نشات می‌گیرد که یک بدن سالم قادر به مبارزه با آنهاست، اما می‌توانند در افرادی که سیستم دفاعی بدن آنها آسیب دیده ایجاد بیماری کند و گاه آنها را از پا در آورند.

زندگی با ایدز :
کسانیکه دچار به HIV هستند تا سال ها می‌توانند به آسانی به زندگی عادی خود و اشتغال مثمر ادامه دهند و با مصرف داروهای موجود سال ها با نگهداری سلامت زنده بمانند، هر چند HIV در بدنشان ریشه کن نخواهد شد. البته فشار روانی، اجتماعی و سستی جسمی و اقتصادی آنها را آسیب‌پذیر می‌کند. آنچه آنها نیاز دارند برآورد دارو، خدمات مشاوره‌ای و درمانی، پشتیبانی و پرهیز از سوءظن و انگ و تبعیض است. آنان را از خود طرد نکنیم و اجازه دهیم زندگی کنند. کارگزاران سیاسی و شخصیت‌های مذهبی و اجتماعی می‌توانند نقش مهمی در رفع انگ و تبعیض و تدارک خدمات لازم داشته باشند.

آگاهی عمومی از ابتلا به ایدز :
بسیاری از مبتلایان به ایدز از بیماری خود ناآگاهند. کمتر از یک درصد از جمعیت شهری آفریقا که از نظر جنسی فعال هستند آزمونِ HIV داده‌اند و این نسبت در منطقه‌های روستایی از این هم کمتر است. همچنین تنها نیم درصد از زنان بارداری که از امکانات بهداشت شهری بهره می‌گیرند، آزمایشِ HIV داده و نتیجهٔ آزمایش خود را دریافت نموده‌اند. افزون بر آن، این نسبت برای بهداشت روستایی از این هم پایین‌تر است.

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 19:25 | لینک  | 

زندگی ؟!...

زنده بودن دلیلی بر زندگی کردن نیست همانطور که ظاهر سالم دلیلی بر سالم بودن باطن نیست !

و اما عشق ؟! نمی دانم چه بگویم نمی شود اسم احساس را روی عشق گذاشت . عشق احساس نیست.

البته هرچند که تا بوده و هست گفته اند و می گویند عشق منطق ندارد . ولی عقیده من بر این است که هر چیزی در این دنیا دارای یک منطق است و اگر منطقی برای چیزی که خلق می شود وجود نداشته باشد اگرخالقش هم خدا باشد مطمئناً خلقتش کاری عبث و بیهوده است . عشق یک درد است . دردی کهنه که هیچ وقت هم مرحمی برایش پیدا نمی شود .

نمی خواهم مثل تمام شارلاتانهای قرن 21 بوق و کرنا دست بگیرم و با افتخار بر روی قله افتخاراتم فریاد "ایها الناس عشق مثل خوره جانم را گرفته" یا " بی تو هرگز " یا " I love you " یا " ... " سر بدهم که همه اش فقط یک نمایش است و من از تئاتر و نمایشات دروغی و خیابانی بدم می آید .

وقتی به روبه رویم نگاه می کنم راهی را می بینم سخت و ناهموار ، کوهی عظیم و سر به فلک کشیده و فرسنگها بیابان بی آب و علف که محصورهزاران سراب است .

اَه مثل اینکه دارم شعار می دهم از اینطور نوشتن بدم میآید . همه اش باید در زندان واژه ها اسیر بود که مبادا کلمه ای را اشتباه بنویسی و یا اینکه یک غلط املائی داشته باشی . از نظرم همینطوری عامیانه نوشته شود بهتر است چون در غیر اینصورت همه اش می شود شعار !!!

زندگی خودم رو به بازی قایم موشک یا همون قائم باشک تشبیه می کنم . من چشم می ذارم تا 10 می شمارم ، بعد می یام تو رو پیدا می کنم . ..1,2,3,4. از وقتی خودم رو شناختم 10 سال میگذره . 10 سال من چشم گذاشتم و زندگی قایم شد . پدر صلواتی رفته یه جائی خودش رو گم و گور کرده تا نتونم پیداش کنم . یه جور جنگ و بازی همیشگی که تمومی نداره . شاید بگی این خزئبلات به چه درد من میخوره ؟! مگه نمی خوای من رو بشناسی پس . ..1,2,3,4 .

 تا حالا فکر کردی که اگه یه بادکنک ، بادکنک نمی شد ، چی می شد ؟! بخند ، بخند عیبی نداره . اما سئوالم جدی بود . اگه من ، من نمی شدم پس چی می شدم ؟!

یه عمره صدام می زنن سلمان . اما فقط به خاطراینه که شناخته بشیم اسم داریم . همه ما ، کل بشر ، کل حیوانات ، فقط یدک کش واژه ها هستیم .

اما زندگی دیگه یه واژه نیست یا لااقل اگه هست شوخی نیست . زندگی جدای تمام واژه ها ست .

و با هم زندگی کردن ، یعنی درک عمیق این واژه و پذیرفتن مسئولیت . تویه زندگی بشر اگه دلخوشکنکی نباشه زندگی می شه لجن ، میشه برهوت آرزو ، می شه قبرستونه رویا ها . اونوقته که دیگه فاتحه زندگی خوندس  . شاید آره شاید هم نه اما می شه گفت که بشر محصور تفکرات زائد و پوچی است که خالقش هیچ کس نیست جز خودش . تصور یه زندگی ایده آل با واقعیات در تضاده . نمی خوام اینا رو بگم تا فکر کنی دارم از خودم دفاع می کنم . اما واقعیت با تخیل زمین تا آسمون فرقشه . یه زندگی رئال بهتر از یه زندگی سوررئال و رمانتیک یا به قولی "عشقولانه"ست . واقعیت دشمن رویا و خیاله . خواهی نخواهی همه ی ما آرزوهائی رو داریم دست نیافتنی و آخر سر هم زندگیمون می شه زباله دونی آرزوهامون . پس بهتره با واقعیات زندگی روبه رو بشیم تا با رویاهاش و آرزوهاش .

فرهاد کوه رو کند و جاودانه شد . مجنون زیر پای لیلی مرد و جاودانه شد . این ها رو همه پذیرفتن همه قبول کردیم که عشق شیرین و فرهاد و لیلی و مجنون حقیقت داشته وجودی انکار ناشدنی . اما آیا تو این دور و زمونه شیرین و فرهاد و لیلی و مجنونی وجود داره ؟! آخ که اگه یکی بگه آره چقدر می خندم . باور کن تو این قرن چپ اندر قیچی دیگه مرغ عشق هم عاشق نمی شه . همه مون یکطورائی حرص زندگی خودمون رو می زنیم یا در یه کلوم تمومه آدما سنگ خدای خودشون رو به سینه می زنن . از واقعیت نمی شه فرار کرد . هیچ وقت نمی شه فرار کرد .

واقعیت اینه اگه من اسمم رو عوض کنم و بذارم فرهاد بازم توی زندگی سلمان دست و پا می زنم . سلمانی که هیچ معجزه ای نداره جز بوی گند جوراباش . سلمانی که هیچ چیز نداره جز کاغذاش . سلمانی که توی قرنی به دنیا اومده که تمومه پیغمبراش به خدای خودشون هم حسادت می کنن . سلمانی که برای دیگرون سلمان و برای خودش هیچ .

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 18:13 | لینک  | 

 
اگر صد برا ديگر مرا از خود براني دوستت دارم
به زندان جنايت هم بکشاني دوستت دارم
حديث عشق را اگر چه نتوان گفت پيش خلق
درون دل تنگم نماني دوستت دارم
به جشمان دل انگيز تو سوگند اي گل زيبا
مرا هر چند سزاوار حريم خود نداني دوستت دارم

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 19:42 | لینک  | 

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

همان یک لحظه اول ،

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،

بروی یکدیگر ویرانه می کردم.



***

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه صدها گرسنه ،چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم،

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم،

بر لب، پیمانه می کردم.



***

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که میدیدم یکی عریان و لرزان ،دیگری پوشیده از صد جام رنگین ،

زمین وآسمان را

واژگون، مستانه می کردم.



***

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم.

نه طاعت می پذیرفتم ،

نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحه ،صد دانه می کردم .



***

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم .

بعرش کبریائی،با همه صبر خدائی،

تا که میدیدم عزیز نا بجائی،ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد ،

گردش این چرخ را

وارونه،بی صبرانه می کردم .



***

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که میدیدم مشوش عارف وعامی ،ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش،

بجز اندیشه عشق ووفا ،معدوم هر فکری ،

در این دنیای پر افسانه می کردم .



***

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و،تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد ،

وگرنه من جای او چو بودم،

یک نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزان می کردم.

عجب صبری خدا دارد!عجب صبری خدا دارد!



امیدوارم از این پست لذت برده باشید.

همتونو دوست دارم .
نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 20:34 | لینک  | 

ثروت:جواني...........بزرگترين خاطره:اشنايي..........بزرگترين تجربه:عشق.............بزرگترين ارزو:وصال...............بزرگترين نعمت:خوشبختي.....................بزرگترين غم بي وفايي................بزرگترين درد جدايي................بزرگترين اندوه :مرگ.............بزرگترين بلا :نااميدي سعي کن به خاطر کسي که دوستش داري، غرورت رو از دست بدي. ولي مواظب باش که بخاطر غرورت کسي رو که دوستش داري از دست ندي


حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند


خيلي جالبه: از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم. از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم. از سرما خوردگي ميترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم. از شکستن ليوان ميترسيم................از شکستن دل ادما نميترسيم



بچه اصفهونیه میاد میگه بابا امتحانمو 20 شدم باباش زد تو سرش و کفت:با 10 هم میشد قبول بشی حتما باید اینقدر خودکار مصرف میکردی




راستی نظر یادتون نره هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 20:10 | لینک  | 

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم... يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس ماند طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم... يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم... يادمان باشد که در اين بحر دو رنگي و ريا دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم...



تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر.......

براي شکستن من يه اخم کافيه ... نيازي به فريادت نيست واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه ... نيازي به قهر نيست براي مردنم حرف رفتنت کافيه ... نيازي به انجامش نيست

وقتي قرار شد من بيقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگيم باشي... از هر چه قرار است غير تو باشد... خواهم گذشت

گر پسري کشته شود دختري ترشيده شود گر پسران کشته شوند کل جهان ليته شود



ميداني خنگترين مرد جهان كيه؟احسان در فيلم نرگس چون نرگس عوض شد ولي نفهميد
نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 22:48 | لینک  | 

سلام

سلام به خوبیها امروز می خواهم درد دل کنم یه کمی حالم خوب نیست دلم گرفته می خواهم بگم

ولی ..............

دوری زبرم گلشن جانان چه نویسم

                                                      من مور ضعیفم به سلمان چه نویسم

ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد

                                                         با این دل خونین به عزیزم چه نویسم

اصلا ولش کن یه جک جدید.......

به لره میگن:گالیله که بود؟؟؟

جواب میگه اولین کسی که ((گا)) را بس به ((لی له ))..............((گاو----لوله))

چرا نگفتی دوستش داری

غرور تا كي...

گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست... گاهي دل اينقدر تنگ مي شه که گريه هم کم مياره... يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم مياره......!!

 در وفای عشق
 
 

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 15:39 | لینک  | 

آخوند رشتي ميره رو منبر . ميگه : خوابيدن در بستر زن همچون رفتن به كربلاست. از فردا زن و دختراي رشتي تابلو ميزنن: هر كه دارد هوس كرببلا بسم ا...؟؟؟!!!!!!

دختره كج راه ميرفته . آخونده بهش ميگه خدا بد نده. ميگه : نه بابا خودم بد دادم/.!!!!!!!!!!!!!!!!!!

لرباگوسفنداش دعواميكنه براي چريدن ميبره چمن مصنوعي

اسمترو روي كوه نوشتم خراب شد اسمترو رو روي شمع نوشتم اب شد اسمترو روي قلبم نوشتم شكست جمع كن خودتو با اين اسمت


 حالا کفشاتو نگاه کردي ؟؟ دو تا عاشق.دوهمراه که بي هم مي ميرن.با هم خاکي ميشن,بدونه هم زيره بارون نميرن, کاش آدما هم يه کم از کفشاشون ياد بگيرن

اگرمي خواهيد ديگران را حرص بدهيد .... 1.قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده كه در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمركز كنيد... 2-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي كنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد! -3.وقتي ميخواهيد تلويزون رو خاموش كني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعدي كه مياد روشن كنه برق از سه فازش بپره;))

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 18:53 | لینک  | 

           کاش

    همه زندگیم

              قطره اشکی می شد

                               تا من

                      این هدیه کوچک را

                                    لحظه بدرقه

                                       ایثار تو می کردم

 

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 19:0 | لینک  | 

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 18:39 | لینک  | 

مرا زیبا پرستی , داده عشق و داده مستی

رنج هستی برده از یادم

ندارم ترسی از غم , تا که هر دم

می رسد عشقش به فریادم

چو او را می پرستم , در کنار هرکه هستم

نقش سنگم سرد وخاموشم

به غیر از یاد او هریاد دیگردر جهان گشته فراموشم

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 18:38 | لینک  | 

من یه لال بی زبونم

که به لب رسیده جونم

تا حالا کسی ندیده رنگه خنده بر لبونم

دختری رو دوست میدارم

منی که زیون ندارم

اخه احساسه دلم رو

چه جوری به لب بیارم

زبونه چشمامو او نمیدونه

تو نگاهم رازمو نمیخونه

با اشاره چه جوری هالیش کنم

مگه دل میتونه اروم بمونه

ای خدا ای خدا میخوام که فریاد بزنم این سکوته جون گدازو بشکنم

به دو لبهام که میخوان سخن بگن تا به کی مهر خموشی بزنم

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 18:34 | لینک  | 

   ای آدم ها................

                                   که خلوت کرده                                     

                 غرق هستید و خواهی  بود در این دنیای بی روح و فسانه

که دل تنگید و افسوس خود

 نمی دانید                                                             

   *آی آدم ها ......  

در این بازار که مردم با دغل گیرند بهای روزمره

             صداشان آید از هر گوشه و پنهان

      که باز هم ان نگاه پر ز حسرت دامنت گیرد

 

اینک اندیش              به این دنیا                به این مردم

که جمع گردد، مگر قطره ای باران

               *  آی آدم ها

 

  *آی آدم ها .......

  به خود آیید

  رها کرده نشان بی وفایی را

به او گویید که باز آید همینک صورت امواج

همان آرامی دریا

همان دلتنگی باران.....به خود آیید

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 18:31 | لینک  | 

 

در قبیله بی شاعر من

                 قحطی عاطفه مصیبت است

                                             ای از تبار احساس

                                                                     اشعارت را دریغ از من مکن

در کویر خشکیده من

                  قطره ای اشک غنیمت است

                                            ای از سلاله ابر

                                                                 گریه هایت را دریغ از من مکن

برای دل مردگی من

                  نفسی جان و نعمت است

                                         ای از دیار مهربانان

                                                                  مجبتت را دریغ از من مکن

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 12:6 | لینک  | 

 

« اشک گرم و خلوت سرد مرا نادیده ای تا بدانی آنقدر ها هم شکیبا نیستم »

« گم شده ها گیجند هیچ کجارو نمی شناسن و هر راهی رو نشون بدی میرن .

 فریاد رسی نیست به بیراهه افتادم »

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 12:3 | لینک  | 

به خاطر تو مي نويسم ؛به خاطر تو مي خونم؛به خاطر تو زنده ام ؛به خاطر خودت ؛وجودت؛نگاهت؛غرورت؛تويي كه شدي همه چيزم، دوست دارم هميشه باهام باشي .نمي دوني چقدر دوست دارم ،به خدا نمي دوني ، اگه مي دونستي...........

 

بر لبانم قفل خاموشي زدم با كليدي آشنا بازش كنيد

كودك دل رنجه ي دست جفا ست با سر انگشت وفا نازش كنيد

***

***

تا وقتي قلب شما نخواهد مسلما مغزتان هرگز به چيزي اعتقاد پيدا نمي كند

****

کارت پستال

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 19:28 | لینک  | 

 

 

          

تصمیم گرفته بودم برم و دیگه

توی وبلاگ نیام چون تو این چند وقته

کسی که همیشه از خودش برام خاطره های بدی به جا

می ذاره اومد و اینجا هم یه خاطره بد از خودش به جا گذاشت و رفت

به خاطر همین تصمیم گرفتم دیگه اینجا نیام ولی بازم دلم نیومد و برگشتم

آخه دلم تنگ شد واسه وبلاگ

من و ببخشید اگر بی احترامی شد

ولی دلم واسش می سوزه

خیلی بیچارست خیلی   

امیدوارم از این لجنزاری که توش افتاده

بتونه خودش و بکش بیرون

خواستم کمکش کنم

خودش نخواست

خدایا خودت شاهدی که

امیدوارم خوشبخت بشه

البته دیگه برای من اهمیتی نداره

        http://Mohammad.CaspianBlog.Com

         

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 19:40 | لینک  | 

دوستت دارم

                 نه تنها براي آنچه که هستي ،

                     بلکه براي آنچه که هستم ، 

               
                         هنگامي که با توأم .

                            دوستت دارم ،       

                        
             نه تنها براي آنچه که از خود ساخته اي ،

                 بلکه براي آنچه که از من مي سازي .

                           دوستت دارم ، 


        راي بخشي ازوجودم که تو شکوفايش مي کني ؛

                           دوستت دارم ،

 
 
یادش گرامی و روحش شاد
آخرین اثرش
سریال
نرگس
۱۳۸۵
نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 19:36 | لینک  | 

عجایب هفت گانه ایران :

۱.رشتی با غیرت                                 ۲ . ترک بی خریت

 ۳. اصفهانی بی منت                             ۴. تهرونی با معرفت

 ۵. یزدیه با شهامت                               ۶. لر با شخصیت

                 ۷. عرب با تربیت

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 9:43 | لینک  | 

ای خدا ! تنها یاد توست که وقتی پا هایم در راه پیمودن زندگی سست می شود آنها را قدرت می بخشد و گامها را استوار می سازد .

ای خدا ! تنها یاد توست که در هنگام تنهای و در سکوت شب روح و روانم را نوازش می دهد و دل وجانم را لبریز از عشق و محبت و امید می سازد .

ای خدا ! تنها یاد توست که در اوج گرفتاری ها و سختیها مونس و تکیه گاه من است .

ای خدا ! تنها یاد توست که روح آشفته و پریشان مرا به سا حل امید واری می رساند و آنگاه که با تو دردو دل می کنم آرام می شوم و احساس سبکی بند بند وجودم را پر می کند .

     پس خدای مهربانم مرا تنها نگذار و مرا در این دنیای بی رحم همرا هی کن .

dew,covered,rose

نوشته شده توسط سلمان شاه  در ساعت 8:29 | لینک  |